#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_221
ارمیا هم وارد اشپزخونه شد...روبه روم ایستاد سوالی بهش نگاه کردم که دستمامو تو دستاش گرفتو...پیشونیشو چسبوند به پیشونیم....
زمزمه کرد_بخشیدی؟!...میبخشی مردیو که بهت ظلم کرد....میبخشی مردیو که بد کرد؟!...
با یاد اوری اون روزا بغض کردم با بغض بهش خیره شدم....
ارمیا_میبخشی مردیو که قدرتو ندونست....میبحشی مردیو که دوستت داشت اما نفهمید...
اولین قطره اشکم چکید که افتاد رو لبام....به لبای ارمیا خیره شدم ....سرمو جلو تر بردمو لبامو رو لباش گزاشتم....
ارمیا..
لباشو که رو لبام گزاشت هنگ کردم....خواسن عقب بکشه که ایندفه من نزاشتم....
سرشو عقب کشید...گفت_میبخشمت...اما پاک نمیشه از سرم
لبخندی زدمو گفتم_خودم پاکش میکنم...
نازلی_چیو پاک میکنی بابایی؟!..
غزاله سریع ازم جدا شد گفت_تو اینجا چیکار میکنی؟!...
نازلی_گشنمه...خیلی گشنمه...
+برو با بابایی فیلم ببین من غذا درست کنم...
دست نازلیو گرفتم از اشپزخونه زدم بیرون تا صدای گوشیم به خودم اومد...اخ سامه ...
_الو؟!.
+درد الو...واتر پلووو...کدوم گوری؟!...
زدم زیر خنده ...+جلل خالق تو خنده.پ.کدوم گورستونی بوردی(رفتی)ها؟!...
romangram.com | @romangram_com