#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_214
+من چی؟!...حق ندارم بابا باشم؟!...باید همیشه حسرت بخورم...به بقیه حسودی کنم؟!...غزال؟!....
چشمای ارمیا خیس شد اروم گفت_تاوان دادم.....تاوان....دوریت بدترین تاوان برام بود....من زندگی نکردم...چهارساله زندگی نکردم....
با گریه گفتم_بد کردی بهم....
+میدونم...ولی انقدر زجرم حقم نیست...
_ازم میگیریش؟!....ادامه دادم_چیکار کنم نگیری ازم؟!...
+نمیگرم...پرنسسمو از ملکه ام نمیگیرم...
_قول میدی؟!.
+اره..قول ....قول مردونه...
بهش نگاه کردم اون به من....چشمای ارمیا سرمدی خیس بود...خیس...
**چشمات ارامشی داره....
که تو چشمای هیچکی نیست....**
اروم با صدای تلخی گفت_غزاله؟!..
سوالی بهش نگاه کردم که ادمه داد_بیا بغلم......دلم میخواد بغلت کنم...میزاری بغلت کنم....اجازه میدی؟!...
**دنیا چه بالا پایینی هایی داره....
یه روز یه دختر اشک ریخت که عشقش بغلش کنه....
حالا یه مرد غرورشو شکوند**
هق زدمر با هق هق گفتم_یادته یه روز گریه کردم بغلم کنی....حالا تو میگی؟!...حالا میفهمس چی کشیدم؟! ...
romangram.com | @romangram_com