#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_213
_بیماری قلب ..
باصدای بلندی گفتم_قلب؟!.. .
دکتر_اره قلب...فک کنم خانومتون قلبش مشکل داشته باشه...در اصرع وقت به بیمارستان مراجعه کنید....الانم چیز خاصی نبوده ...یه شک بوده....مراقبش باش....
اینو گفتو از اتاق زد بیرون...غزال من مشکل قلب داره...وایی نه....نه.....
بالای سرش نشستم ...شروع به نوازش موهاش کردم.....این دختر نفسمه نفس....
دلشوره بدی داشتم...حس میکنم یه اتفاق بد میخواد بیوفته....
غزاله....
اروم لای چشامو وا کردم...اولین چیزی که به چشمم خورد چشمای بسته ارمیا بود...با دیدنش ..اولین قطره اشک گونمو خیس کرد... چندتا موی سفید تو موهای قشنگش بود....دستمو بالا اوردمو روی موهاش دست کشیدم.....
بعد دستم روی چشماش لغزید...وقتی دستمو کشیدم اروم لای چشماشو باز کرد...با چشمای اشکیم بهش نگاه کردم....
ارمیا_بیدار شدی؟!...
سرمو تکون دادم که اروم گفت _اگه بودنم سخته بگو برم...
خواست بلند شه که دستای ظریفمو رو دست مردونش گزاشتم با صدای خش داری گفتم_نه...باش....
اشکام گونمو خیس میکرد...
_ارمیا؟!...
+جونم؟!...
_نازلیو ازم میگیری؟!...
چیزی نگفت...فقط نگام میکرد....با گریه گفتم_نمیذاری دیگه ببینمش.؟!...ادامه دادم_من بدون نازلی میمیرم....
romangram.com | @romangram_com