#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_212
چند مین بیشتر نشده بود که محمد با دکتر اومد....
محمد_اومدیم...اومدیم...
دکتر_مریض کو؟!...
محمد _رو تخته....
دکتر_خب شما برید اب قند بیارید....
محمد از اتاق زد بیرون منم پشت سرش زدم بیرون...
با اخم محمدو صدا کردم که برگشت سمتم با همون اخم گفتم_چرا اون حرفا رو بش زدی...ها؟!...
محمد_واقعیت بود....مگه نمیخوای غزاله برگرده....
_چرا؟!...میخوام...
محمد_پس بسپرش به من....نمیگم کارت اشتباه نبود...بدکردی بهش ...ولی من کاری میکنم برگرده به خونش ولی بعدش تو باید همه چیو درست کنی....نازلی بابا میخواد...مامان میخواد...جفتشو میخواد....
دستشو رو شونم گذاشت گفت_از چشمات میشه خوند که درسش داری...همه چیو میشه از چشمات فهمید....فقط هر چی میگم باید گوش کنی...
سری تکون دادمو گفتم_باشه...
محمد_شب لب دریا منتظرتم....
رفتم پیش غزال. ....هنوز چشماش بسته بود...
_چش شد دکتر؟!..
دکتر_سابقه داشته؟!...
با تعحب گفتم_سابقه؟!....سابقه ی چی؟! ....
romangram.com | @romangram_com