#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_210


غزاله_خفه شو..نازلی برو خونه...

نازلی با هق هق_نمیخوام ..میخوام پیش بابام باشم....

غزاله عصبی گفت_باباتو میخوای ...باباتو میخوای دیگه...

نازلیو تقریبا هل داد سمت من گفت_برو برو پیش بابات...برو پیش این خیانتکارر....برووو

غزاله...

کارام دست خودم نبود ...نمیتونستم....نازلیو هل دادم که محکم خورد به پای ارمیا اخ بلندی گفت....ارمیا سریع گفت_چته روانی؟!....با بچه چیکار داری؟!...مگ با من مشکل نداری....واس چی بچه رو اذیت میکنیی.....

اشکام رو گونم ریخت با گریه گفتم_نمیخوام...نمیخوام به تو کثافت بگه بابا....به تویی که خیانت کردی....

پریدم وسط حرفش با صدای بلندی گفتم_اره خیانت کردم....اما اون مال گذشتس یه احمق بازی....میدونم بد کردم میدونم . ولی بخدا منم این وسط سختی کشیدم...منم ۴سال مثل یه مرده متحرک زندگی کردم....منم تاوان دادم....

_تاوان دادی....کمه برات....خیلی کمه....نازلی مال منه...نمیزارم بگیریش ازم....

ارمیا_غزاله بفهم من باباشم...میخوام واسش پدری کنم...

غزاله_تو؟!...یه حیوون مگه بابای خوبی میشه؟!.. ها؟!...

محمد_غزاله داری تند میری....

با داد گفتم_تند میرم....حق دارم...حق دارم...

با دست ارمیا رو نشون دادمو گفتم_این یه هرزس....هرزه.....

ارمیا با غم فقط نگام میکرد...خواستم دوباره بگم که با سیلی که تو صورتم خورد خفه شدم...

محمد_ببند دهنتو....ارمیا هیچی نمیگه ولی تو خجالت بکش....

با دستش به نازلی که گریه میکرد اشاره کرد گفت_از بچت خجالت بکش.....از این خجالت بکش که جلو بچت به باباش میگی هرزه

romangram.com | @romangram_com