#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_208


با حرفی که زد وا رفتم_دوستت ندارم.....

با صدای لرزونی گفتم_واقعا؟...

قاطع گفت_اره....

خواستم بگم دوستت دارم اما نشد...لعنتی نشد...

_اما من...من....

ازم جدا شد گفت_هیس...از زندگیم برو...نزار بازم خودم برم...

نمیزارممم.دیگه نمیزارم....

_نمیرم ...از زندگیت نمیرم...

داد زد_حالیت میشه...میگم دوستت ندارم..دوستت ندارم...دو....

خواست ادامه بده ...که لبامو رو لباش گذاشتم ...و صداش تو گلوش خفه شد...

مثل تشنه ای که به اب برسه بودم....ایندفعه با هوس نبوسیدمش با عشق بوسیدمی.....

معلوم بود که تعجب کرده....خواست ازم جدا شه...که دستشو گرفتم نزاشتم...تقلاهاش بیخودی بود...

یکم که گذشت سرمو عقب کشیدم...چشماشو بسته بود...و گونش خیس بود ...دیگه طاقت اشکاشو نداشتم....اروم روی پلکهای بستشو بوسیدم

شروع کردم به یه تیکه از اهنگامو خوندم_اد عشقت دیوونم...

تا زندم از تو من میخونم....

خیلی دوستت دارم....

عشق من...خیلی دوست دارم...

romangram.com | @romangram_com