#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_207
با کاری که کرد هنگ کردم....لباش رو لبام بود صدامو خفه کرده بود
ارمیا...
پشتش بهم بود تردید داشتم واس کارم ...اما ریسک کردمو دستمو رو کمرش گذاشتم معلوم بود که تعجب کرده...خواست دستمو برداره از رو شکمش که تو یه حرکت دستمو رو دستش گذاشتم....
با صدایی که نارضایتی از توش موج میزد گفت_ولم کن...
سرمو کنار گوشش بردمو گفتم_چرا؟!...
غزاله_چون هیچ نسبتی باهام نداری...
اروم زمزمه کردم_دارم...رو صفحه دوم شناسنامت اسممه...اسم من...ارمیا سرمدی....
عصبی گفت_ولی من این اسمو نمیخوام...
یعنی انقدر ازم زده شده...
اروم گفتم_ولی من اسمتو تو شناسنامم ممیخوام...
با لجبازی ادمه داد_من نمیخوامت...
میدونسم میخوادم...میخواد منو...مگه میشه اون عشقش از بین بوه....
_اما من میخوامت...
وقتی بغض کرد حس کردم کمرم شکست با بغضش....
+غرورنو شکوندی...واسم هیچی نیسی...
میدونم بد کردم...اما انقدر تاوان دادنم زیاده ....خیلیی...
_غرورتو شکوندم میدونم...اما تو واسم همه چی شدی...
romangram.com | @romangram_com