#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_204


ارمیا_نه بابایی بذار مامانی بخوابه...

نازلی_خیلی خوابیده....

ارمیا_خب بذار بخوابه گناه داره...

نازلی با صدای گرفته ای گفت _باچه ...

ارمیا گونه نازلیو بوسید گفت_فداتشم ...

سرمو به ستون تکیه دادم...دیگه قشنگ میشد دیدتشون...ارمیا رو مبل نشسته بود نازلیم بغلش....نازلی یه پیراهن ابی خیلی خوشگل تنش بود...یادم نمیاد براش خریده باشم ...ارمیا واسش خریده حتمی.....

منگ بودم...بهشون نگاه میکردم...دخترم پیش ارمیا میخنده چقدر قشنگ....

نازلی_بابایی؟!...

ارمیا_جونم عشقم...

نازلی_من خوشگل ترم یا مامانی؟!...

ارمیا_مامانی...

نازلی_عه بابایی؟!...

ارمیا با خنده_جونم؟

نازلی_یعنی واخعا مامانی خوشل تره؟!...

ارمیا_تو که نازی عزیز منی...تو پرنسس منی...مامانی ملکه من....

نازلی پرید رو صورت ارمیا شروع کرد بوس کردنش....

حفتشون میخندیدن...چقدر تو نبودم نازلی میخنده....

romangram.com | @romangram_com