#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_197
_داره باب اسفنجی نگاه میکنه...بابا چه زبونی داره ....الحق که به تو رفته....
زدم رو کلشو گفتم_گمشو بریم گشنمه...
سام_غزالو چیکار میکنی؟!
_برش میگردونم...حتی شده با زور...من میخوامش...و میدونی که چیزیو بخوام تا واس خودم نکنم بیخیال نمیشم....
سام_درست میشه...
نازلی_گوشنمه..
_اومدم بابایی....
با سام نازلی سر میز نشستیم...سام ماکارانی درست کرده بود......
نازلی_بابایی گوشتو بیار...
سرمو بردم جلو نازلی زیر گوشم گفت_با غذاش نریم بیمارستان....
سام_مگه همه مث بابات بی استعدادن...یه املت زدنم بلد نی...من اشپزیم خوبه....
نازلی کم نیاورد گفت_ههه...مرد باید تو خونه بشینه فقط...تو خانومی...بعد غش غش خندید....
سام_عجب...توله....
نازلی_بی ادبیاتت با یه دوشیزه دلست صوبت کن ..
سام با خنده_فدای پرنسس بشم...بیا ماکارانی بخور به لپات اضافه شه...منم لپتو بخورم...
نازلی دستاشو رو لپاش گزاشت گفت_لپمو بخولی؟...نه....بخوررر....
رو به من گفت_بابایی لپام...
romangram.com | @romangram_com