#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_198


محکم لپشو بوس کردمو گفتم_لپاش فقط واس باباشه...حق نداری بخوریش....

سام لباشو جمع کرد با قیافه خنده داری که سعی داشت شبیه بچها کنتش گفت_باچه...خودم میرم زن میگیرم یه بچه میارممم....

نازلی_بچت مث خودت زشته ...

_زرشک...تو زشتی ...

نازلی با دست منو نشون داد گفت_نیگا بابام قشنگه...منم چون بچشم خوشگلم....

با خنده گفتم_بسه بابا غذا رو بخورین.....

نازلی_چشم

با سام و نازلی غذا خوردیم....تا اخر شبم با نازلی منو سام فیلم دیدیم کلی چیز میز خوردیم.....

نازلی_بابایی؟..

_جانم؟!...

+مامانی با تو اشتی نمیکنه؟؟....

تو فکر رفتم گفتم_نمیدونم

+من دوست دارم ما پیش هم زندگی کنیم منو تو مامان....بابغض ادامه داد_مث پریاشون....

_پریا کیه بابایی؟!...

+رفیق مهد کودکم...همیشه پیشم تعریف میکنه با بابا مامانش میره پارک میره جنگل...یه عالمه جا....

از حرفاش داشتم اتیش میگرفتم...سرشو بوس کردمو گفتم_میریم ...هر جا تو بخوای...اصن با هم میره کل دنیا رو میگردیم ..خوبه بابایی؟!...

گونمو محکم بوسید گفت_اره بابایی...خیلی دوستت دارم...هر تو رو تو تلویزیون میدیدم دوست داشتم مث تو بابا داشته باشم....ولی الان خیلی خوشالم...تو بابامی....

romangram.com | @romangram_com