#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_195


_اوممم نیگا بابایی ادم بعضی اعضای صورتش شبیه باباش میشه بعضیا شبیه مامانش...الان مامان تو لپش چال نداره تو هم شبیه مامانت نداری..عزیزم...

شبیه متفکرا نگام کرد گفت_فهمستم ولی کاشکی داشتم ....

دوباره دستشو فرو کرد تو چال صورتمو گفت_نیگا چه بِیتِفوله...

خندیدمو گفتم_بیوتیفول نه بِیتِفول....

با نیش باز گفت_همونی که تو گوفتی ببیی...

رسیدیم جلوی در...با خنده گفتم_خانوم رسیدیم پیاده نمیشین...

نازلی با عشوه گفت_نه ملد خوشتیب....

گونشو بوسیدم گفتم_اخ که تو چه شیرینی...

سریع دویید تو خونه با داد گفت_کسی نیست؟!....

سام با ترس در حالی که کفگیر دستش بود اومد بیرون گفت_یا ابلفض دزد....

با تعجب بهش نگاه کردم یه نگاه به سام یه نگاه به نازلی ...نازلی ام یه نگاه به من یه نگاه به سام....یدفعه سه تایی زدیم زیر خنده...

نازلی_ملد گونده انقدر ترسو...

باحالت خنده داری گفت_مگه میشه؟!مگه داریم؟!...

سام _سوسک...

نازلی_نمیترسم...زبونشو برای سان در اورد اومد سمتمو گفت_بابایی این اخای ترسو رو معرفی نمیکنی؟!...

سام با چشمای زده بیرون و صدای بلند گفت_بابایی؟

نازلی چشم غزه ای بش رفت _اره باباجونمه...من نازلی ام...دختر ارمیا سرمدی...شوما؟!...

romangram.com | @romangram_com