#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_194
نازلی_ببیی اجازه نده...این بی ادب دوست دختلم داره....
از حرفش خندیدمو گفتم_میکشمش...
نازلی _دمت جیز ببیی...
محمد_ارمیا...میدونم غزالو دوست داری...اینو وقتی دیروز باهاش حرف میزدی میشد فهمید چشمات همه چیو لو میدن...ولی بش وقت بده.. بد ضربه خورده...طول میکشه که یادش بره...
سری تکون دادمو اروم گفتم_واسه برگشتنش حتی شده خودمو به اتیش میکشم...میدونم بهش بد کردم...ولی با نبودش تاوان دادم...وقتی رفت تازه فهمیدم غزاله نفس بود نه هوس
با محمد خداحافظی کردمو با نازلی به سمت ویلا سام رفتیم....
نازلی_پس کی میریسم ...خسته شدم بابایی...
خم شدمو بغلش کردمو گفتم_فدا بابایی گفتنت ...بیا بغلم الان میرسیم....
نازلی دستشو دور گردنم حلقه کرد بهم خیره شد....نزدیکلای ویلا بودم...نازلی بهم خیره شده...
خندیدمو گفتم_چیه بابایی؟زشتم؟...
گونمو بوسید،تند تند گفت_نه بابایی ...تو خوشگل ترین بابای دنیای...داشتم نیگات میکردم...اخه خیلی خوشتیپی...
چه زبونی داره بچه ها...خندیدمو گفتم_توله خوشگلم...
اخم کرد گفت_توله شیه؟!...پیش ممنی نگی دعوات موکونه...
با خنده گفتم_چرا بابایی؟.
دستشو اورد جلو فرو کرد تو چال صورتمو گفت_دوست نداله دیگه....
دستشو هی فرو میکرد تو چال صورتم....خندیدم بلند تر گفتم_بچه با چال صورتم چیکار داری؟!...
انگشتشو فرو کرد تو لپ تپلش گفت_من ندارم چرا؟!...
romangram.com | @romangram_com