#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_193
انشگت کوچیکه دست کوچیکشو سمتم دراز کرد...
منم همین کارو کردمو گفتم_قول میدم....ببخشید بابایی...
نازلی پرید بغضم زد زیرگریه ...محکم محکم بغلش کردم...بوی غزاله رو میداد....سر صورتشو بوسه بارون کردم...یکی.من بوس میکردم یکی اون....
محمد با چشمای خیس بهمون نگاه میکرد......با چشمام ازش تشکر کردم...منه احمق میخواستم برم فردا حالشو بگیرم ولی اون لطفشو فقط نسیبم کرد...
نازلی از بغلم زد بیرون گفت_منو میبری پیش خودت...دیگه مامانیو دوست ندارم...اون میگه تو رو دوست نداره...
پر غصه شدم تموم شادیام پر کشید...حتی به بچه هم گفته که دوسم نداره....
به محمد نگاه کردمو بعد به نازلی_باید مامانیو دوست داشته باشی ...من کار بدی کردم واس همین مامانی دوسم نداره
نازلی_اما دوست دارم...خیلی خیلی...
_منم دوستت دارم ولی مامانیم دوستت داره ...
نازلی_تو رو خدا بزار پیشت بخوابم...
محمد_باشه دختره زشت پیش بابات بخواب ...منم به مامان میگم که پیش پارمین جونی خوابیدی....
چشمای نازلی برق زد گفت_واقنی؟...
محمد_اره واقنی....
جیغی زد پرید بغلمو گونمو بوسید گفت_اخ جوووننن...
گونشو محکم بوس کردمو زیر لب قربون صدقش رفتم...
از رر زمین بلند شدمو رو به محمد کردمو گفتم_ممنون.....بابت تموم این سالا ...بابت امشب...مدیونتم ...
محمد_غزاله واسم از خواهرام کمتر که نیست حتی بیشتر برام ارزش داره ...(به نازلی چشکمی زد ادامه داد) ...این نازلیم که قرار شد زنم شه....باباش اجازه میدی....
romangram.com | @romangram_com