#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_188


حس کردم خشکش زد...پوزخندی زدمو گفتم_یادته یه روز بهت گفتم دوستت دارم گفتی دوستت ندارم....زمین گرده جناب سرمدی....

_تو زنمی...

بازم مث خودش پوزخند زدمو گفتم_هه..اون موقع که تو بغل ملودی بودی زنت نبودم...تازه جناب.....زشته..دیگه از این حرفا نزن عشقت ناراحت میشه....

خواست چیزی بگه که با صدای ملودی ساکت شد...

ملودی_وای عشقم اینجا....

رو به من کردو گفت_وای عزیزممم...خوبی؟...خیلی وقته ندیدمت...خوشحال شدم دیدمت...

سرد بهش نگاه کردمو گفتم_مرسی...ولی من خوشحال نشدم که دیدمتون...

با چشمام به ارمیا هم اشاره زدم......

ملودی_وا چ بداخلاق شدی؟!...

حالم ازش بهم میخوره...با تنفر بهش نگاه کردمو گفتم_ادما وقتی زمان میگذره فرق میکنن ...عوض میشن....

ملودی_هه...به هر حال...

رو به ارمیا کرد گفت_بریم عشقم؟!...

ارمیا سرد گفت_من عشقت نیستم....

دیگه به حرفاشون گوش نکردم....بغض داشت گلمو خفه میکرد....

دروغ که شاخ دم نداره...بهس گفتم دوسش ندارم...اشکام گونمو خیس میکرد....به محمد زنگیدم که بیاد بریم خونه....

طولی نکشید که محمد اومد ۳تایی به سمت خونه حرکت کردیم....

اعصابم خورد بود ...حوصله هیچیو نداشتم...حتی خودم...

romangram.com | @romangram_com