#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_187


سرم پایین بودو هق هق میکردم....هیچ صدایی از ارمیا نمیومد.....

تو یه حرکت رفتم تو یه جای گرم...

ارمیا محکم.بغلم کرده بود...جوری بغلم کرده بود که هر لحظه حس میکردم الانه که استخونام بشکنه....تو بغلش هق میزدم...

با هق هق حرف میزدم_خیلی بدی...میدونی چقدر سختی کشیدم...میدونی چیا کشیدم...اما تو چی ؟!...تو چی ارمیا ... بهم بد کردی ارمیا ....خیلی....میدونی چقدر سختی کشیدم...میدونی تو تموم لحظاتی که باید بودی نبودی...میدونی ؟!...تو هیچ کدوم از لحظات زندگی نازلی نبودی....

هیچی نمیگفت....ولی حس میکردم شونش میلرزه .....

ادامه دادم_نمیبخشم....ارمیا نمیبخشمت...بخاطر تموم اشکایی که نازلیم ریخت نمیبخشمت...بابت قلبمو که تیکه تیکه کردی نمیبخشمت....ارمیا کارات حرفات همه درد داشت ...میدونی؟!...

همشون یه تیکه از قلبمو کند....نمیبخشمت...

**بعضے از حرفا ...

از چاقـو تیز تـره....

میبـره،میسـوزونـه....

جاش هیچوقت از ذهنت پاک نمیشه....**

اروم گفت_غزاله....من...من...متاسفم...

متاسفم بابت تموم این سالها...غزاله...من..دوستت دارم...

ازش فاصله گرفتمو گفتم_دوسم داری؟!...

اروم گفت_اره...

دستی به صورتم کشیدمو گفتم_یه چیزیو میدونی؟!...

سوالی بهم نگاه کرد...سرمو بردم جلو رو پنجه ایستادمو دهنمو نزدیک گوشش کردمو گفتم_ولی من دیگه دوستت دارم....دو..ست...ندارم...

romangram.com | @romangram_com