#عشق_تو_پناه_من_پارت_586

-محمدطاها بدو پنج دقیقه مونده!!!

-اومدم...اومدم!!!

دوماهی از اون اتفاق میگذره...کاوه خدارو شکر خوبه خوبه!!!

خاله وقتی برگشت...نگفتیم چی شده فقط گفتیم تصادف کرده و شیشه رفته بود تو تنش!!!

ولی محمدطاها بهم گفت که کاوه چیکار کرده...وفقط منو خودش وکاوه میدونیم...

اینکه کاوه...اونشب میبینه نادر داره میاد سمته محمدطاها...محمدطاها رو میفرسته پی نخود سیاه و خودش وایمیسه جاش...نادرم که حواسش نبوده کیه میزنه و در میره!!!

اما نادر...یه چند سالی باید تو زندان اب خنک بخوره!!!

چون نه ما نه کاوه از شکایتمون دست نکشیدیم...هرچی باشه اقدام به قتل کرده بود!!!

البته عمو کلی براش تخفیف گرفته بود با اون وکیله خبره ای که داشت!!!

از نریمانم خبری نداشتم...

دیگه بعد از اون شب ندیدمش...هنوزم نمیدونم چرا اونشب اومد بهم گفت...چی باعث شده بود دلش بسوزه...واسه منو شوهرم!!!

-هوی نرجس خره کجایی؟

بالبخند برگشتم سمتش...

یه پیرهنه استین کوتاه صورتی روشن پوشیده بود با کراواته زرشکی که شل تو گردنش بود با شلوارلیه سفید...خوشم میومد کلا دوست داشت ست لباس بپوشیم چون منم یه تاپ صورتی پوشیده بدم با دامنه سفید کتان تا رو زانوم...


romangram.com | @romangram_com