#عشق_تو_پناه_من_پارت_585
دراتاق باز شدو سامیه با لپای سرخ اومد بیرون...
همگی خدافظی کردیمو اومدیم خونه...دسته محمدطاها رو ول کردمو رفتم سراغه سامیه...
-هی خانوم چیشده سرخ شدی؟
سرشو انداخت پایینو گفت
-بهم گفت...چیزه...گفت که...دوست نداره هیچ وقت گریه کنم...
-مگه گریه تو رم دیده؟
-اون شب قبله اینکه از هوش بره دیده بوده بالاسرش دادو فریاد میکردم!!!
ابرومو انداختم بالا وبا لبخند گفتم
-بله دیگه...خدا حفظ کنه براتون!!!
زد رو شونمو گفت
-اِ گمشو مسخره!!!
************
romangram.com | @romangram_com