#عشق_تو_پناه_من_پارت_584

با صدای سامیه به خودم اومدمن

-من که میدونستم تو فعلا بیخه ریشه ما هستی!!!

با درد چشمشو بستو گفت

-تو از این شانسا نداشتی که !!!

همگی داشتیم به شوخیاشون میخندیدیم که کاوه یه نمه نفسش تند شد...

نوید همونجور که میرفت بالا سرش گفت

-خب دیگه بای بای کنید برید خونتون!!!

سامیه یه لحظه رنگش پرید...همگی باهاش خدافظی کردیمو اومدیم بیرون داشتیم حرف میزدیم که سامیه گفت

-وای کیفمو تو اتاق جا گذاشتم اقا نوید برم تو برش دارم؟

نوید بالبخند گفت

-اروم فقط ،تازه اروم گرفته...

سری تکون داد و رفت تو...

امیر-خب بچه ها همگی برید خونه هاتون...

من امشب پیشش میمونم...وقتی هم بیدار شدیم شماره مامانو میگیرم باهاش حرف بزنه...چیزی نگین به مامانا بذارید حالا هفته دیگه میاد...تا اون موقع هم حاله کاوه ایشالله بهتر میشه!!!


romangram.com | @romangram_com