#عشق_تو_پناه_من_پارت_583
با دیدنمون یکم خودشو کشید عقبو با صدایی که از ته چاه درمیومد گفت
-یا خدا حمله کردن!!!
کیمیا با گریه رفت سمتش... و شروع شد...همه یه دور باهاش چاق سلامتی کردن..البته زیاد نمیتونست حرف بزنه!!!
اخرین نفر منو محمدطاها بودیم که دست دردسته هم رفتیم بالا سرش!!!
محمدطاها اخم کرده بود بهش...ومن اروم اروم اشک میریختم!!!
با همون صدای گرفتش که با درد همراه بود گفت
-نبینم ابجیم گریه کنه!!!
-شرمندم داداش!!!
اخم کرد که بیشتر واسه دردی بود که داشت
-طاها بیا بوسم کن دیگه!!!
محمدطاها سرشو برد پایینو همونجور که پیشونیشو میبوسید گفت
-هیچ کس نمیدونه ولی من میدونم چه گهی خوردی!!!دارم برات!!!
بعدم با لبخند اومد بالا و به منی که با تعجب نگاش میکردم نگاه کرد!!!
هیچ کس جزء منو کاوه نمیدونست محمدطاها چی گفته...مغزم مشغول شده بود کاوه چیکار کرده بود مگه؟
romangram.com | @romangram_com