#عشق_تو_پناه_من_پارت_587
موهامو هم باز گذاشته بودمو یه تل زرشکی که روش پاپیون داشت رو سرم بود!!!
دوتامون نشستیم رومبل...
تلوزیون ثانیه های اخرو اعلام میکرد...وشمارش معکوس بود...
دستشو گذاشت تو دستم...برگردوندم سمته خودش...خیره شد تو چشمام...
-پنج...چهار....
باهم گفتیم...
-سه...دو...یک...
یک دفعه لبام بسته شد...داغ کردم!!!
خدایا ممنونتم!!!
کشید عقبو خندید...
-بایرام مبارک!!!
بلند بلند خندیدمو دستمو بردم بالا رژی که رو لبش بودو پاک کردمو گفتم
-ساله نوی شماهم مبارک اقایی!!!
پاشد...رفت سراغه سیستم...
romangram.com | @romangram_com