#عشق_تو_پناه_من_پارت_579
نا خداگاه لبخند نشست رو لبم...
محمدطاها-بگو نوید...بگو جون به لبم نکن!!!
یه قطره اشکش ریختو گفت...
-بهوش اومد!!!
شوهرم زانوهاش خم شد...سجده کرد سرشو گذاشت رو سنگه سردو بلند گفت
-الهی شکر!!!
-دو ساعت دیگه وارد بخش میشه...پاشو برو یه دوش بگیر سرحال شو بیا ببینش...پاشو طاها دسته زنتو بگیرو برو خونه!!!من هستم!!!
پریدم بالا وگفتم
-اخ جون من میرم زنگ میزنم!!!
اول از همه زنگ زدم سامیه...اولین زنگ که خورد جواب داد
-نرجس تو روخدا...بگو کاوه چشماش باز شده...
لبخندزدم-برو خدا رو شکر کن...برو که عشقت چشماش باز شده....
چنان جیغی زد اون طرف که گوشیو از گوشم دور کردم!!!
نفر بعدی امیر بود که بهش خبر دادم...دوست داشتم خودش این خبرو به کیمیا بده!!!
romangram.com | @romangram_com