#عشق_تو_پناه_من_پارت_574
اشک میریخت برای عشقش...
اشک میریخت برای کسی که اروم دلش بود...
کسی که هنوز نتونسته بود بهش بگه مثله اون دوسش داره...
نتونسته بود بگه اونم براش شیرین بوده چک خوردن از کسی که دوسش داره...
عابدان سر نهند
در ره معبوده خویش...
سرشو گذاشت رو سجاده...
نالید خدایا برادرم...
پاره تنم...یا حضرته زینب...یا اُمّ المصائب...
نذار بی برادر شم....
بد به حاله کسی که چو من تنها بماند
نادر با دستایی دست بند زده با دستایی که در گرو دست بند بود وسر به زیر...وارد اداره اگاهی شد....
بی صدا گریه کن...
گریه کن از بوده خویش...
romangram.com | @romangram_com