#عشق_تو_پناه_من_پارت_573
کوبه کو...
با من از او بگو...
نوید در خیابانه پایینه بیمارستان بین عزاداران...
زنجیر میزدو زیرباررون اشک میریخت...
برای برادراش...
برای حاله کاوه...
برای بی حالیه محمدطاها برای سرنوشته محمدطاها...
برای جوونیه کاوه...
برای دلتنگیش از کاوه....
برای دلتنگیش برای خنده هاش....
عاشقان...
رفته اند...
در پیه معشوق خویش....
تو امامزاده میگشتو لقمه هایی که از صبح با مائده حاضر کرده بونو پخش می کردو اشک میریخت...اشکاش دله کافرم به درد میاورد...
romangram.com | @romangram_com