#عشق_تو_پناه_من_پارت_575

ظرف نذری رو به دسته بچه ای که سره چهارراه نشسته بود وکناره پاش پربود از جعبه های ادامس موزی؛ داد وگفت

-دعا کن پسرم بخورو دعا کن مریضم شفا پیدا کنه....

عاشقان....

اشکاش ریخت رو دستای کاوه وادامه داد...

شرمندم نکن...شرمنده حاج خانومم نکن کاوه...

کاری نکن دیونه شم!!!

بری منم میمیرم!!!

رفته اندسوی او...

بس کنید جستجو....

قرانشو گذاشت رو سینشو گفت....

خودت بهمون نگاه کن...

خودت نظر بنداز بهمون...

ما گنه کاریم میدونم...ولی تو به جوونیش رحم کن...

خداااااااااااا


romangram.com | @romangram_com