#عشق_تو_پناه_من_پارت_571
تکونش دادو گفت
-تو بخور!!!
ازش گرفتم نیه پلاستیکی که پشته پاکت بودو دراوردمو فروکردم داخلش گرفتم جلوی دهنش...
صورتشو برگردوند
-نمیخورم...
-نخوری نمیخورم...کیکی که داشت باز میکردو یکم گذاشت دهنشو بقیشم گذاشت دهنه من بعدم شر کاکائو رو یکم خورد.
لبخنده خسته ای زدمو خوردم...
سرشو تکیه داد به دیوارو چشماشو بست...سوالی که دلم میخواست بپرسمو پرسیدم.
-چرا بهم نگفتی عصبانیت برات سمه؟
سریع چشماشو باز کرد
-نوید چیزی گفته؟
-گفت که عصبانی میشی نفست کم میاد!!!
نفسشو فرستاد بیرونو تکیه داد دوباره...
-خودم تازه فهمیدم قبلا اینجوری نمیشدم!!!چیزه خاصی نیست!!!
romangram.com | @romangram_com