#عشق_تو_پناه_من_پارت_568

یه دفعه با شنیدنه سرو صدا برگشتم... دره اتاق عمل باز شده بود....

منو کنار زدو ودویید...

دویید تا با خبر شه...تا بفهمه برادرش درچه حاله!!!

در باز شد...

یه مرده میانسال اومد بیرون...خستگی ازش میبارید!!!

کیمیا لباسشو تو چنگش گرفت

-جونه عزیزت بگو داداشم خوبه...تو رو قران...

سعی کرد لبخند بزنه...دسته کیمیا رو جدا کرد وگفت

-خدارو شکر عمله خوبی بود....

نفسی که همه با خیاله راحت فرستادیم بیرون...هیچ وقت یادم نمیره...لحظه لبخندش تا لحظه مرگم یادم میمونه!!!

-اما....

مات شدیم خوشیمون دووم نداشت...

محمدطاها-اما چی؟

-چاقو درست کناره قلبش خورده بود...خونریزی بالا بود سره عملم یه بار قلبش ارور داد...اما تونستیم برش گردونیم...ولی باید منتظر باشیم بهوش بیاد...فقط دعا کنید...فشارش بالا پایین میره...ممکنه تو همین اتفاقا دوباره قلبش...


romangram.com | @romangram_com