#عشق_تو_پناه_من_پارت_567

منم موندم...گیج شدم...باورم نمیشد...محمدطاها رو به رومه...

زل زده بود به کیمیا وبدون اینکه پلک بزنه از چشماش...

از چشمایی که پراز اشک بود قطره های اشک میریخت پایین!!!

همیشه میگفتم محمدطاها گریه کن سبک شی...

ولی حالا میگم گریه نکن...

دیدنه گریه ات...

دیدنه اشکای بی صدات...

داغونم میکنه تو اشک میریزی...

ولی داری اتیشه وجوده منو شعله ور میکنی...

چرا دیدنه گریه مرد انقدر درد داره؟؟

کیمیا نشست رو زمینو شروع کرد گریه کردن...

محمدطاها یه دفعه راشو کشیدو رفت...تند تند دویییدم سمتش...

استینشو کشیدم...برگشت...طاقته نگاه کردن بهشو نداشم فقط شنیدم گفت

-میرم نماز بخونم.


romangram.com | @romangram_com