#عشق_تو_پناه_من_پارت_566
دم نزدم...مگه چیزی میتونستم بگم...امیرو دیدم که قصد داره از من جداش کنه...ولی نمی تونست...جایی که حق باهام بود حرف نمیزدم...حالا حرف بزنم؟
بازم دستش رفت بالا وکوبید
-جوابه مامانمو چی بدم؟نرجس مرده خونمونو بردی!!!نرجس کاوه مرده زندگیمونه...نرجس...
دوباره اومد بزنه که دستی دستشو گرفت....
نگام رفت سمته محمدطاهام که رنگش پریده بود...دسته کیمیا تو مشتش بود...
یکم هولش داد عقبو وایساد جلوی من...نالید
-نرجسو نزن منو بزن...منم که الان باید اون تو باشم...منم که داداشم جای من رفته اون تو...دسته کیمیا رو گرفتو کوبید تو صورته خودش...
-منو بزن...خودتو خالی کن.
همه گریه میکردن...همه اشک میریختن...
امیر برگشتو روشو گرفت...
محمدطاها انقدر گنگ بود که نمیفهمید اینی که دستشو گرفته کیمیاست...خواهره دوستش...زنه اون یکی دوستش...محرمش نیست...
کیمیا انقدر مات بود که حالیش نبود دسته بی حسشو داره میکوبه تو صورته شوهره من...
خودمو کشیدم جلو دیدم کیمیا مات شده...
منم مات شدم...
romangram.com | @romangram_com