#عشق_تو_پناه_من_پارت_563

-تقصیره منه!!!

-تقصیره تو نیست...عصبانیته این چند وقتت به خاطره نادر بود؟

-اسم اون حیونو پیشه من نیار...

زل زدم بهش

-بود؟

چشمشو بازو بسته کرد...

-اره...میگفت...نرجستو میکشم...میگفت جلو چشمت خونشو میریزم...واسه همین چیزی بهت نگفتم...

دهنم باز مونده بود

-پس چرا اومد سراغه تو؟

-چون تهش فهمید تو رو میخواد...هرجوری شده...پس خواست منو بکشه!!!

-میدونی نریمان بهم گفت؟

تعجب کرد خواست پاشه که حالشو نداشت...دوباره دراز کشید

-چه جوری؟

-همون موقع که نوید اومد سراغتون...اومد بهم گفت نادر به قصد کشت اومده...بعدشم که...سرمو تکون دادم.


romangram.com | @romangram_com