#عشق_تو_پناه_من_پارت_562

اروم اروم اشک میریختم...

دست از کار کشیدو گفت

-چته ابجی؟ خوبه به خدا!!!

-هیچی!!!

یه برگه ایو از دستگاه کشید بیرونو نگاش کرد...یه نیمچه لبخندی زدو گفت

-اینم عالیه...بفرما...نیم ساعت دیگه هم سرحال...سرمون داد میزنه!!!

لبخند زدمو رفت بیرون...

لباساشو مرتب کردمو پتورو کشیدم روش....دیدم چشماش داره باز میشه!!!

-سلام...

با صدایی گرفته گفت

-کاوه...

-هنوز اتاق عمله...

تو چشماش اشک جمع شد...سرمو انداختم پایین...

-خوب میشه محمدطاها...قول میدم...


romangram.com | @romangram_com