#عشق_تو_پناه_من_پارت_561
-مگه تو باید جواب بدی؟این قدر فکرای بیخود تو مغزت راه نده...رابیفت بریم...خدا خودش بهمون رحم کنه!!!
دوباره رفتیم بالا هنوز خبری از اتاق عمل نبود...عمه داشت قران میخوند...محدثه هم کنارش نشسته بود مائده تو ماشین پیشه سامیه بود...نویدم نمیدونم کجا رفته بود...
رفتم تو اتاقه محمدطاها...چشماش بسته بود سرمی به دستش وصل بود...
پتورو گذاشتم روش داشتم لباسشو مرتب میکردم که در باز شدو نوید به همراه یه پرستار اومد داخل...
اینجا همون بیمارستانی بود که نوید توش کار میکرد...همه خوب میشناختنش...
پرستار یه دستگاهی باهاش بودو همه رو اورد داخل...
نویدم اومد بالا سره محمدطاها...
-اینا رو برای چی اوردی؟
شونشو انداخت بالا...خیلی بیحال بود میدونستم داره سره خودشو گرم میکنه که به کاوه فکر نکنه...خودم داشتم دیونه میشدم...
-میخوام یه نوار قلب بگیرم ازش!!!
دوتایی جلیقه محمدطاها رو دراوردیم...چشماشو باز نکرد فقط یکم ناله میکرد...
همونجور که دگمه پیرهنشو باز میکرد گفت
-جورابشو دربیار...
اروم جوراباشو دراوردم ...سیمایی رو وصل کرد به قفسه سینشو بعدش دوتا سیمم وصل کرد به پاهاش...
romangram.com | @romangram_com