#عشق_تو_پناه_من_پارت_564

اهی کشید

-نمیدونم حکمتش چی بود امشب لباسشو مثله من پوشید موهاشو مثله من درست کرد...نمیدونم.

یکم دیگه که حرف زدیم از اتاق اومدم بیرونو رفتم سمته اتاق عمل....

سه ساعت بود کاوه تو اتاق عمل بود...سه ساعت بود که قده سه سال درد کشیده بودیم...

ساه ساعت بود که منتظر بودیم...انتظار چه واژه غریبی!!!

سه ساعت گذشته بود...کاوه نبود...کاوه ای که همه رو میخندوند...

کاوه ای که امروز اعتراف کرد عاشقه سامیه است...سامیه ای که لرزیده بود از شنیدنه اینکه کاوه میخواد زن بگیره...حالا چه حالی داشت کاوه اش ممکن بود برای همیشه بره...

ناکام بره...

ومقصرش منم...منی که اینهمه بدبختی کشیدم تا محمدطاها روبدست بیارم حالا دارم برادرم...کسی که برادر شوهرمم هست کسی که دوستمه...قربونی میکنم...قربونیه خوشبختیم...

اگه کاوه چیزیش میشد من خوشبخت بودم؟

خوشبخت بودم که محمدطاها رودارم؟

به چه قیمتی؟

نادر چه کردی باهام؟

میخواستی چیکار کنی با شوهره من؟


romangram.com | @romangram_com