#عشق_تو_پناه_من_پارت_557

دوباره همون کارا...اما من ترسیده داشتم نگاه میکردم به محمدطاهایی که چشماش بسته بود..

زل زدم بهش...هنوزم سخت نفس میکشید..

نوید اروم اروم باهاش حرف میزد ولی من هیچی نفهمیدم...

دوتا پرستار اومدن قرصایی رو دادن دسته نوید...نوید اشاره کرد بهم...

پرستار اومد سمتم

-خانوم برو بیرون...برو...عزیزم برو بیرون....ایشون خودشون دکترن...

مات فقط نگاه میکردم حتی نمیتونستم اشک بریزم...امشب چه خبره؟

کم بدبختی داشتم...داداشم تو اتاق عمله...شوهرم تو این اتاق داره به زور نفس میکشه...

صدای جیغو داده خواهرم تو گوشمه...

و پسر عموم مقصره همه ایناست!!!

تکیه دادم به دیوارو نشستم رو زمین سرم داشت میترکید...

قیافه کاوه جلو چشمم بود...

-چه طوری ابجی؟

-چاکر ابجیه خودمم هستم.


romangram.com | @romangram_com