#عشق_تو_پناه_من_پارت_556

نشستم گوشه دیوارو سرمو گذاشتم رو زانوهامو شروع کردم گریه کردن...

با صدای نوید سریع سرمو بلند کردم...

-محمدطاها...محمدطاها تورو خدا اروم باش...پرستــــــار....

دوباره مثله اون روز شده بود...

داشت کبود میشد دستشو گذاشته بود رو سینشو محکم فشار میداد...چشماشو از درد بسته بود...

نفسش بالا نمیومد..

سریع دوییدم سمتش...چندتا پرستار داشتن میومدن...

با دیدنشو کاوه داد زد

-اکسیژن...بدویید.

پرستار-بیارینش تو اتاق...

نویدزیر بغلشو گرفتو دادزد

-چرا وایسادی بگیر ببریمش...اشکام میریخت دستو پام میلرزید...چرا محمدطاها باید اینجوری بشه؟

نفهمیدم چطور خوابوندنش رو تخت...نوید سریع ماسک اکسیژنو گذاشت رو صورتشو گقت

-اروم نفس بکش...پلیوارشو زد بالا و شروع کرد باز کردنه دگمه هاش...


romangram.com | @romangram_com