#عشق_تو_پناه_من_پارت_554
سریع پیاده شدیمو مائده پوله ماشینو حساب کردو دوییدیم تو بیمارستان...
با وارد شدنم تو بیمارستان سریع پرسیدم که گفتن
-بردنش اتاق عمل...
دوییدیم سمته اتاق عملی که کاوه توش بود...
وارده راهرو شدم...دیدم محمدطاها نشسته رو زمین...نوید تند تند قدم میزنه...
سامیه بی تابی میکرد رفت پیشه محمدطاها نشست کنارش
-داداش کاوه کو؟
محمدطاها سرشو انداخت پایین و سکوت کرد!!!
سامیه بس که جیغ زده بود داشت بیحال میشد پرستاری اومدو سریع بردش بیرون...مائده هم باهاش همراه شد...
صدای محمدطاها که با عصبانیت بلندشد باعث شد برگردم سمتش
سریع گوشیشو دراوردوشماره گرفت... فریاد زد...
-عوضی...تخمه سگ...حیوون چه غلطی کردی؟
اره من زندم...اشتباه گرفتی نامرد...به همین شبا قسم نادر...یه مو از سره داداشم کم بشه...زندگیتو سیاه میکنم،کاری میکنم روزی هزار بار ارزوی مرگ کنی....
-اَََه...گوشیو چنان پرتاب کرد که هر تیکه اش یه جا افتاد...
romangram.com | @romangram_com