#عشق_تو_پناه_من_پارت_553
نوید دویید سمته کاوه...فریاده محمدطاها پیچید تو گوشم
-یکی ماشین بیاره....
صورته خیسه کاوه...موهاش که رو پیشونیش پخش بود...چاقویی که تو سینش بود...همه جلوی چشمش بود.
مردم جمع شده بودن بالا سرش...پژویی به سرعت اومد تو هیئت مردم رفتن کنار....
محمدطاها با نوید بلندش کردنو گذاشتنش تو ماشین...
مائده سامیه رو گرفته بود واشک میریخت...محدثه رو دیدم که دویید سمته خونه عمه اینا...
ماشین سریع حرکت کرد واز هیئت رفت بیرون.
فقط اشک میریختم...خدارو صدا میزدم...صلوات میفرستادم...ماشین که رفت بیرون...صدای جیغ های سامیه که کاوه رو صدا میزد تو گوشم بود...رفتم سمتش تا منو دید داد زد
-کجا بردنش...نرجس...تو بگو کاوه خوبه؟
اشکام بی وقفه میچکید
-پاشو بریم...پاشو...
نفهمیدم چه طور ماشین گرفتمو به سرعت رفتیم بیمارستانی که میدونستم درحاله حاضر نزدیک ترین بیمارستانه...
خیابونا شلوغ بود...دسته ها تو خیابونا بودن...
یا امام حسین خودت به جوونیش رحم کن...
romangram.com | @romangram_com