#عشق_تو_پناه_من_پارت_552
یه نفر روزمین بود وسرش تو بغله یکی دیگه....
دوست نداشتم برم روبه روشون...
-حسین تنها....یا مظلوم...
زدم تو سرم
-یا قمر بنی هاشم کمکم کن....
رفتم جلو ادما رو زدم کنار....نشستم کنارش...نمیتونستم نگاش کنم...
صدای محمدطاها باعث شد سریع چشمامو بگردونم دنبالش...
-باز کن داداش...چشمتو باز کن...مرگه محمدطاها...یا حسین...
محمدطاها که اینجاست
اینکه نشسته روبه روم محمدطاهاست!!!
پس اونیکه پخشه زمینه کیه؟
سرمو اوردم پایین...نگام افتاد بهش...به چشمای ابیش که داشت اروم اروم بسته میشد...
-یا حسین...کاوه....
صدای جیغم رفت به اسمون...اسمون بی وقفه میبارید....سامیه نشسته بود زمینو میزد تو سره خودش...
romangram.com | @romangram_com