#عشق_تو_پناه_من_پارت_551
پاشدم...جون گرفتم...جمعیتو کنار زدمو دوییدم...
بارون خورد تو صورتم......نفس نفس میزدم....
دوییدنه دخترا پشته سرمو حس میکردم...
صدای نوحه خون بالا بود....
حسین غریب...یا مظلوم...
حسین شهید...یا مظلوم....
دوییدم تو هیئت...مردایی که داشتن زنجیر میزدنو ندید گرفتمو دوییدم...
زنجیرا میخورد تو صورتم چادر رو زمین کشیده میشد...
ولی من میدوییدم میدوییدم تا برسم به محمدطاهام...
من نباید میزاشتم محمدطاها چیزیش بشه...
حسین عریان...یا مظلوم....
از دور نگام افتاد به دوقل زنا...
یه دفعه یه نفر پخش زمین شد....
دوییدنه بقیه رو سمتش دیدمو تند تر دوییدم...دوییدمو رسیدم بهشون ولی پشتشون بهم بود...
romangram.com | @romangram_com