#عشق_تو_پناه_من_پارت_550
-چ...چی میخوای؟
برادره من...نریمان...کسی که چندین بار زیره دستو پاش له شده بودم رسید بهم...زل زد تو چشمام...
بارون هنوز میبارید...موهاش ریخته بود تو صورتش...
-نرجس...شوهرت...
قلبم وایساد...شوهرم چی؟
محمدطاهام چی؟
یه چیزی میگفت حاله بده محمدطاها یه ربطی به نریمان داره...مطمئن بودم...
-محمدطاها چی؟
چشماشو بستو گفت
-برو از اینجا ببرش...نادر به قصد کشت اومده!!!
زانوهام سست شد...
سامیه اگه نگرفته بودتم نقشه زمین بودم با جیغی که سامیه زد...
مائده و محدثه برگشتن سمتمون....
یه دفع نریمان از جلو چشمام کنار رفت...
romangram.com | @romangram_com