#عشق_تو_پناه_من_پارت_547
حجابتو دوست داشتم...بعدشم که اون روز با اون حال میتونستی داد بزنیو گوشیو ازم بگیری به داداش بگی منو مامان داریم کجا میبریمت ولی تو نگفتی!!!
بعد از اونم خونه عمه اینا دیدم بی نهایت به داداش وابسته ای...میدیم به دادش کلی میرسی...
تازه فهمیدم چه قدر سختی کشیدی...ماهم نمک رو زخمت شدیم...
مامان دلش صاف نمیشه باهات میدونم اخلاقشه...با ماهم زیاد خوب نیست...بگیر نگیر داره...
ولی منو ببخش...
میدونم خیلی اذیتت کردم ولی به این شبای عزیز قسمت میدم ببخشی منو...
چادرم چسبیده بود به سرم...
صورتم خیسه خیس بود...صورته محدثه هم...ولی میدیدم داره مثله ابره بهار اشک میریزه...
بخشیده بودمش...خیلی وقته پیش...همون موقع هم کینه ای ازش به دل نداشتم... اصولا همه رو راحت میبخشم...من حتی پدرمادرمم بخشیده بودم...ولی چیزی رو فراموش نمیکنم!!!
دستمو باز کردمو لبخند زدم...
با لبخند اومد تو بغلمو سرشو گذاشت رو شونم...شروع کرد گریه کردن...
-تو هم منو ببخش...
-تو خیلی خوبی...خیلی!!!
-دوست داری به جمع خواهرام بپیوندی؟
romangram.com | @romangram_com