#عشق_تو_پناه_من_پارت_529
با ترس وبی حالی چشممو باز کردم
-واییی...
زل زد تو چشمم...
-نترس هیچی نیست!!!
ولی میدیم اخمای خودش رفته تو هم...سرمو بردم جلو تا ببینم که با عصبانیت هولم داد وگفت
-برو عقب ببینم...کجا؟
نوید اومد تو اشپزخونه ونشست کنارمون
-چی شده؟
محمدطاها-دستشو داغون کرد بیا ببین!!!
دستمالو باز کرد که چشمامو از درد بستم
-ایییی.
صدای نوید اومد
-بخیه نمیخواد... ولی باید پانسمان بشه...
چند لحظه بعد دستمو پانسمان کردو مائده هم یه لیوان اب قند داد بهم تا فشارم بیاد بالا...
romangram.com | @romangram_com