#عشق_تو_پناه_من_پارت_528

-سامی؟

سامیه دویید بیرون

-بله داداش؟

کمک کرد بلند شم...

-بتادین بیار دسته نرجس برید!!!

چشممو از درد بسته بودمو نگاه نمیکردم به جایی...زخمش خیلی عمیق بود چون چاقو واقعا تیز بود!!!

کمک کرد نشستم...

سامیه اومد جلو و بتادینو گرفت سمتش

-داداش بیا...

دستمو کشید...

-بذار ببینم چیکار کردی...برو نویدو صدا کن بیاد!!!

اروم اروم پارچه رو باز کرد...خون کله پارچه رو خیس کرده بود...

نچ نچی کردو گفت

-داغون شده...گوشتش رفته...


romangram.com | @romangram_com