#عشق_تو_پناه_من_پارت_527

همونجور که گوشتو جدا میکردم داشتم نگاش میکردم...

-بله؟

چشماشو بستو گفت

-زر زدی تو!!!

دندوناشو سایید روهم

-هر غلطی دلت میخواد بکن!!!

با حسه سوزش تو دستم داد زدم

-اخخ....

دستمو ارودم بالا همونجور از دستم خون میرفت...اون یکی دستمو اوردم جلو...

که دیدم محمدطاها نگران اومد کنارم نشست

-چیشد؟

خون همونجور ازش میرفت...

دستمو کشیدم تا خون نریزه رو گوشتا...چشممو بستم...دستمو گرفت تو دستشو گفت

-وای پاشو بریم تو ببینم...پارچه ای رو گذاشت رو دستم...صداشو برد بالا


romangram.com | @romangram_com