#عشق_تو_پناه_من_پارت_519

-ولش کن اجی لوس میشه!!!

محمدطاها-کاوه ساکت شو...نیم ساعت اروم بگیرم پا میشم بریم!!!





نشستم کناره عمه اینا...

عمه سرشو بلند کردو گفت

-بیا کنار محدثه بشین کمکش کن!!!

بلند شدمو رفتم کنارش...خودشو یکم جابه جا کرد تا من بشینم.

نشستمو شروع کردم جدا کردنه سنگ ها!!!

همش فکرم پیشه محمد طاها بود که چی باعث شده حالش خراب شه!!

-خیلی لی لی به لالاش میذاری!!!

سرمو اوردم بالا دیدم محدثه منتظره جوابه ازم!!!

-من واسه محمدطاها هرکاری میکنم!!!

لبخند زد سرشو انداخت پایین...


romangram.com | @romangram_com