#عشق_تو_پناه_من_پارت_520
-خوبه!
امیرو کاوه باهم داشتن کیسه های برنجو میاوردن تو خونه!!!
نیم ساعت بعد پسرا همگی تیپه مشکی زدنو پاشدن برن هیئت!!
سامیه تا همشونو حاضرو اماده دید گفت
-مامان ماهم بریم؟
عمه اخماشو کشید توهم
-با کی؟پسرا خودشون تو هیئتن!!!
سامیه نگام کردو گفت
-با نرجسو مائده وکیمیا...اگه محدثه هم خواست میبریمش!!!
عمه برگشت سمتم...
-نرجس تو میری عمه؟
خیلی دلم میخواست همیشه صدای دسته ها رو میشنیدم اما تا حالا از نزدیک ندیده بودم.
-نمیدونم اگه محمدطاها بذاره اره!
سامیه نگاشو فرستاد سمته محمدطاها که داشت کمربندشو درست میکرد...
romangram.com | @romangram_com