#عشق_تو_پناه_من_پارت_516

-ابجی مگه برای من چایی نیاورده بودی؟

-بیا بالا بخور!!!

-خدایا یه زن نصیبم کن نجات پیدا کنم!!!

خاله تو خونه صداشو شنید خندیدو گفت

-تو بخواه من واست زیر نظر دارم...

محمدطاها یالله گفتو رفت کناره بخاری...کاوه اومد تو

-قربونه دستت ننه محرموصفر تموم شد بریم!!!

همه با تعجب نگاش کردیم...

همونجور که خودشو نگاه میکرد گفت

-وا چمه؟

کیمیا-هیچی فقط عجیب بود تو نگفتی نفرینمون نکن!!!

-اهان باب حسودم شد این طاهای چلغوز تا میگه اخ نرجس میگه...

-وای...چیشد...داری میمیری...مردی...من پیش مرگت شم...من فدات شم...من دورت بگردم...خب دلم خواست!!!

یه پتو از تو اتاق اوردمو گفتم


romangram.com | @romangram_com