#عشق_تو_پناه_من_پارت_510

-شرمنده رفتم بیرون...

-...

-وسایلتو جمع کن صبح باهم میریم...اول تو رومیرسونم بعد میرم سرکار!!!

-....

زل زدم بهش...میدونست میخوام بدونم کیه که بهش زنگ میزنه!!!

-نرجس بیخیال شو....به وقتش بهت میگم!!!

میدونستم تا نخواد حرف نمیزنه...

پس پاشدمو رفتم سراغه کارام ظرفارو جمع کردمو شروع کردم به شستنشون...

اومد جلو...شیره ابو بستو تکیه داد به کابینت...

-قهر نکن...

ابو باز کردمو بدونه نگاه کردن بهش گفتم

-قهر نکردم...

-نرجس نگام کن باهام حرف بزن...

نگاش کردم...


romangram.com | @romangram_com