#عشق_تو_پناه_من_پارت_507
عمه بهم میگفت برای اینکه از خونه بیاد بیرون چند بار کتکم خورده ولی تحمل کرده تا بیاد داداششو ببینه!!!
البته ناگفته نماند محمدطاها واسه همه عزیزه!!!
بالاخره بعد از کلی مسخره بازی مائده ونوید رفتن خونه...چون دیر وقت بود فقط اومده بودن تا مارو ببینن!!!
خوشم میومد این وسط همش این دوتا با هم میرفتنو میومدن...بهونشونم این بود خونه نوید اینا بغله خونه محمدطاها ایناست!!!
واز همه بهتر اینکه نا خوداگاه این دوتا شرا هم باهم بودن...کاوه هم راننده شخصیه سامیه خانوم بود!!!
کاوه به همراه سامیه ما رو رسوند خونمون...
تهشم خودش بلند شد با محمدطاها یه املته توپ درست کردنو منو سامیه هم وسایلامونو جا به جا کردیم!!!
بعد ازخوردنه شام سامیه خواب پیشه ما موند...به اصراره خودم تا فردا پیشم باشه وباهم بریم خونه عمه دیدنشون!!!!
چند ماهی از عروسیمون میگذشت...
محمدطاها دوجا کار میکرد...منم پایینه خونمون...
یه ارایشگاه بود که کاراموز میخواست...
رفتم پیششو کلی کار یاد گرفتم الان کناره خودش کار میکنم....
یه درصدیم پول میگیرم...اینجوری کمک خرجم هستم واسه محمدطاها...
اوایل راضینمیشد برم...
romangram.com | @romangram_com