#عشق_تو_پناه_من_پارت_506

زد پسه گردنه محمدطاها وگفت

-من تو پرسیدم فوضوله محل...

بعد برگشت سمتمو سرشو اورد پایینو گفت

-بینه خودمون بمونه ها الان فهمیدم سامیه به کی رفته....به این پسر داییه چلمنش!!!

صدای سامیه اومد که جیغ زد

-وای نرجس...

دستمو باز کردمو اومد تو بغلم...

-چه طوری خانوم...یه نگاه بهم کردو گفت

-چادر گذاشتی خوشگل شدی...یا نه اب زیره پوستت رفته...ویا اینکه شوهر خوب بهت ساخته!!!

-خفه شو دیونه!!!

نویدو دیدم که اونم کلی ازمون استقبال کردو محمدطاها رو محکم بغل کرد!!!

با دیدنه مائده اشک تو چشمام جمع شد...از شبه عروسی که با گریه بغلم کرد دیگه ندیده بودمش!!!

محکم به خودم فشردمش...واقعا دوسش داشتم چون خیلی عشقه محمدطاها بود...

یعنی واقعا بردارشو دوست داشت...واقعا هرکاری براش میکرد...


romangram.com | @romangram_com