#عشق_تو_پناه_من_پارت_505

محمدطاها داشت با یکی از راننده تاکسی ها صحبت میکرد که دیدم...

چند نفر بدو بدو میان سمتمون...

با خنده گفتم

-محمدطاها اونجا رو!!!

با دیدنشون سریع اومد پشته سرمو گفت

-اوه نرجس حمله کردن!!!

کاوه با نفس نفس گفت

-اخه گنده تو پشته سره این بیچاره جا میشی؟

خندیمو گفتم

-سلام.

با ادب سرشو انداخت پایینو گفت

-سلام ابجی نرجسه گلم...زیارت قبول...خوش گذشت یک هفته از مادور بودی؟

محمدطاها به جای من گفت

-معلومه دوروز نفسه راحت کشیدیم از دستت.


romangram.com | @romangram_com